و
الف: سخت است در شهری كه دوستش داری به اندازهی چند سطر ولحرفی هم حوصله نداشته باشی. سخت است آسمان ابری باشد و بی ستاره ولی دلگیر!
ب: خو نكنین با بچه، نكنین به پیغمبر، جوون مردم گناه داره خو، ای همه سال دِسِ ما بود، سالم تحویلِ ننه بواش دادیم، چیه اینا دِسِش میدین؟ ای بچه "هلیكوپتر"ی و "چتر" باز و "فضا" نورد نبود، ای بچه پشت بوم هم نمیرف، چه برسه مریخ!
خدانه خوش نمیا، پس فردا جواب دنیای ادبیاته چی میدین؟ "دوركیم" دلش به كی خوش باشه؟ ما چن تا ای طوری داریم؟
پ: سخت است شرمنده باشی از مهربانی عزیزی كه بارانِ دمِ غروب زیباترش میكند وقتی فكر میكند باران در نور ماشینها تندتر میبارد
ت: كُكا، خاطراته بونوئله سِی كن، رادیو زمانه زِده تو سایتش، یه جا داره صفحه 70-80 از خوشیهای زندگی حرف میزنه، اونجایی كه میگه: «اما نمیتونم در مورد بهترین لذتم حرف نزنم...»