تكنگاري 4
سلام
خوفي؟
من خوبم و نمايشنامه تمام شد. كارگاه نمايشنامهخواني و اجرا را با بچه ها راه انداختهايم. تا چه شود...
همواي امروز اصفهان وسوسه كننده است. آدم هوس مي كند بيخيال ميخچههاي كوچك و ناسازگارِ پايش بشود و بزند به خيابان. بزند به همين جنگل نيمبندِ دانشگاه. نه كيف برداشتم امروز، نه لباس گرم نه هيچ چيزِ ديگر. خودم و موبايل. سبكِ سبك. دست و دلم به غذاي سلف هم نميرفت، اما شكمم رفت. كمي با عماد قدم زديم و حرف زديم. راستي، امروز كارتهاي امتحان ارشد را ميدهند. عماد قرار است براي من هم بگيرد. پنج شنبه صبح امتحان دارم. دانشگاه اصفهان.
از كارگاه شعر نيكبخت هم يك جلسه مانده. گشادگي (گشودگي) اين چند ماه نسبت به هستي را بايد درمان كنم. بنشينم كارهاي امسال را ورسيون بزنم بدهم ببيند. ديشب چندتايي را بستم. تا چه شود...
اين چند روز بد جور به يكي دو آهنگ معتاد شدهام. ولي فكر نكن براي دانلود ميگذارم. يكي از آلبوم فرياد شجريان و ديگري آهنگي از كوهن به نام "باراني آبي مشهور".
براي اين تكنگاري يك كتاب را گذاشتهام كه دانلود كني. متن انگليسي كتاب سرزمين هرز، شعر بلند و جاودانهي تي.اس.اليوت. چندتايي هم نقد و نظر و معرفي و زندگينامه و از اين حرف ها. متن زبان اصلي چندتاي ديگر هم باشد براي بعد.
لينك اول:
دانلود كتاب سرزمين هرز (WasteLand) از تي. اس. اليوت (T S ElioT) با فرمت PDF
لينك دوم:
اليوت، منتقد يا شاعر در معرفي اليوت
لينك سوم:
لينك چهارم:
لينك پنجم:
نقدي بر سرزمين هرز و آواز عاشقانه جي الفرد پروفراك
لينك ششم:
يك نوشته ي جمع و جور در مورد اليوت و زندگي اش
لينك هفتم:
امروز بعد از حدود 100 روز، باد رفت زیر موهایم و تکانی خوردند. کچلی هم عالمی داشت. دیوانگی هم. این روزها هم. روزهای بعد هم. خدا به ما رحم کند.
تک نگاری ۳
نمايشنامه به جاهاي خوبي نرسيده
كارگاه داستان و شعر دوباره شروع شده
با شش واحد درس، سه روز 8 صبح كلاس دارم
ديشب با عماد چِت كرديم روي چندتا از آهنگاي لئونارد كوهن. يكيشو آخر اين پست براي دانلود گذاشتم. لينك متن آهنگ هم همونجا هست.
يك صورت باريك و خندان. توي سن 95 سالگي هم مي خنديد. گاهي هم قران رو با زبر جد و اين حرف ها برامون مي خوند. يك بار از بچه هايي كه به دنيا اورده بود و مرده بودند حرف زد. مي خنديد ولي ما نزديك بود گريه كنيم. هميشه پيراهن بلند و خاكستري با گلهاي ريز مي پوشيد. كمي هم كمرش خم شده بود. كلن مهربان و دوست داشتني بود.
چند روز پيش مامانم زنگ زد و حرف از اينجا و اونجا. گفت كسي بهت زنگ نمي زنه از اينجا. گفتم نه. ديگه هيچي نگفت. خواهرم گفت مرده. يك سالي مي شد آلزايمر داشت. گاهي پسر مرده ي سالهاي قبل رو زنده مي ديده و هزار داستان ديگه.
براي اولين بار تو طول عمرم پيام تسليت مكتوب فرستادم. حس كردم تلفني و كلامي كمي لوس بازيه. گذاشتم كلمات جاي من حرف بزنن.
اين پست: اهنگ
خواننده: LeonarD CoheN... يه لينك خوب براي دوستداران كوهن:
http://www.leonardcohenfiles.com/
از آلبوم: Songs From A Room -- 1969
تکنگاری 2
------------
سلام خوبی؟
امروز چهار شنبه ست. دیشب بیدار موندم و نمایشنامه رو به یه جای خوبی رسوندیم. البته عماد نبود. من بودم و سیاوش. صبح اومدم دانشکده، رفتم تو گلستان، دیدم مقاومت مصالح بهم 10 داده!!! کف کردم. رفتم به دکتر محبوبی گفتم. اونم کلی خوشحال شد. کمی حرف زدیم و خندیدیم...
هنوز دارم به اهمیت اون دو تا سوال فکر می کنم. باور نمی کنم که زندگیه خیلی از ماها به این دو تا سوال بند باشه. ولی هست.
امروز تکنگاری پر و پیمونی نشد. شنبه بیشتر می نویسم.
امروز یه اهنگه از Pink Floyd
به نام Coming Back
از امروز به دلایلی که برای خودم بسیار جالبه، میخوام متن هایی رو با فرک تکنگاری بنویسم. البته به سبک خودم. اگر راضیم کرد، ادامه میدهم. اگر دیدم نمیتوانم ادامه بدهم، خب نمینویسم.
تکنگاری 1
سلام
خوفی؟
از امروز میخوام تکنگاری بنویسم. چیز خاصی نیست. امروز رو بخونی، دستت میاد. آخر هر تکنگاری هم یه آهنگ، شعر، داستان یا عکس یا هر چیزی رو که به حس و حالم بخوره اضافه میکنم. کمی هم بیپروا میشم.
همین
امروز سه شنبه، دوم بهمن 1386، ساعت 9 صبحه. دیشب رو بیدار موندم تقریبن. کمی خوابیدم، ولی استرس مقاومت اذیتم میکرد. شب با عماد و سیاوش دو پردهی دیگه نمایشنامه رو نوشتیم. داره کمکم تموم میشه. شاید تنها انگیزهی این روزهام باشه. 8 صبح اومدم دانشکده دکتر محبوبی رو دیدم. داداش سفارش کرده بود، کمی حرف زدیم، آروم شدم. رفتم عمران، کبیری تیر خلاص رو زد و تموم شد. حالا موندم ترم بعد با خودش بگیرم یا با سبحانی. جدی جدی شک دارم. آخه ازش بدی ندیدم. چشمم کور، دندم نرم کوییز رو میدادم و حل تمرینها رو هم می نوشتم. بی خیال.
حس میکنم هیچ وقت مثل این روزها به مرز خودکشی نزدیک نبودم. نه، اشتباه نکن، نمیخوام خودمو بکشم، هرگز، فقط بحث سر سوالیه که آدم از خودش میپرسه. اینکه از خودت بپرسی: "چرا خودمو بکشم؟" یا بپرسی: "چرا خودمو نکشم؟" خیلی فرق داره. اولی دلیل خلاص شدن رو میخواد، ولی دومی دنبال دلیل زنده موندن میگرده. این روزها از خودم سوال اول رو میپرسم. اگه سوال دوم رو بپرسم، کارم تمومه. اینه که میگم به خودکشی نزدیکم.
شاید هم در بعضی از تکنگاریها از عشق بنویسم. چرا دارم مزخرف میگم؟ نه به خدا، حالا ببین. جدی جدی دارم به یه نتایجی میرسم.
برای امروز بسه
موخره این تکنگاری هم یه آهنگ گذاشتم از فیلم:
In the MooD For LOVE
که اسمش به زبان اصلی میشه:
از فون کار وای " Kar Wai Wong"
کلیک راست کن و گزینه save target as رو بزن.
